آخرین روز کلاس دوم
وایییی امروز آخرین روز کلاس دوم بود. راننده سرویس گفته بود نمیاد دنبالت و قرار بود عمو بیاد. خانم مقدسی زنگ زد که بپرسه چطور قراره بری خونه، از همون پشت تلفن صدای گریه ت میومد. وقتی هم که اومدی خونه زار میزدی، ۲ ساعت پشت هم گریه مبکردی و داد میزدی، انقدر که اعصاب من خرد شد. هر چی میگفتم آروم گریه کن فایده ای نداشت، میگفتی فکر میکنم دنیا به آخر رسیده تا اینکه خوابت برد و توی خواب هم گریه میکردی. 😭 امیدوارم دیگه هیچ وقت این حسرو تجربه نکنی دختر قشنگم😘




